صائن الدين على بن تركه

مقدمهء مصحح 30

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

مىشود ، « 1 » صفات شاهد در صفات مشهود فانى مىشود و از او اثرى بر جاى نمىماند ، چنان كه با حضور خورشيد از ستارگان اثرى نمىماند . حاصل اين فنا ، بقا به صفات حق تعالى است . در اين حالت ، سالك و اصل ، مجراى اراده حق مىگردد و هر چه او كند ، در واقع كردهء حق است ؛ در چنين مرحله‌اى ، سخنان او رنگ شطح به خود مىگيرد : خود قبله و كعبهء خود است ، براى خود نماز مىگزارد ، « 2 » همهء نيكوييها از فيض اوست « 3 » و ذاتش با آيات خودش بر خويشتن دلالت دارد . « 4 » ابن فارض براى توجيه عقيدهء خود ، به ادلّهء نقلى هم توسّل مىجست . موضوع دحيهء كلبى كه جبرئيل در صورت او ظاهر مىشد ، نمونهء اين گونه ادلّه است : وقتى كه جبرئيل در هيئت دحيهء كلبى ظاهر شد ، آيا جبرئيل همان دحيه بود ؟ « 5 » او همين دليل را براى نفى نسبت حلول از عقيدهء خويش نيز به كار مىگرفت « 6 » ؛ با اين همه مشاهده مىشود كه او را هم به حلول متهم كرده‌اند و هم به اتحاد . 3 . شعر او و مقلّدان ابن فارض شاعر ممتازى است كه از يكسو قدرت و استعداد شاعرى را بكمال داراست و از سوى ديگر احساس و ادراك دينى و عرفانى او در غايت علوّ و كمال است . وجود اين دو امتياز برجسته موجب شده است كه او لواى شعر روزگار خود را در دورهء فترت ادبى بعد از جنگهاى صليبى بر دوش گيرد و بر فراز قلّهء شعر صوفيانهء عرب بايستد ؛ چنان كه برخى براى او مقامى نظير مقام جلال الدين محمد مولوى در ادبيات فارسى قائل شده‌اند ؛ با نظر به اينكه « شعر صوفيانهء عرب همپاى شعر صوفيانهء فارسى نمىتواند بود . » « 7 »

--> ( 1 ) . نگاه كنيد به : ديوان ، ص 67 . ( 2 ) . همان ، ص 61 ، 69 . ( 3 ) . همان ، ص 76 . ( 4 ) . همان ، ص 89 . ( 5 ) . همان ، ص 73 . ( 6 ) . همان . ( 7 ) . نگاه كنيد به : تاريخ الأدب ، نكلسن ، ص 109 .